سالهای قحطی در شهر بهار


سالهای سخت و به یاد ماندنی در تاریخ بهار وجود دارد از آن جمله می توان به سال تگرگ، سال غورباغه، سال واوا (وبا) و مهمتر از همه سالهای قحطی اشاره کرد. سالهای قحطی در بهار یا به قول بهاری ها «قَحَدوق ئیله» (qahadoq eyle) یکی از سخت ترین سال ها در تاریخ بهار و ایران بوده که هنوز هم ذکر نام آن سال خاطر بسیاری از کهنسالان بهاری را آشفته و مُکدر می کند.

در تاریخ ایران این سال ها را با نام سال های قحطی بزرگ نام برده شده است. زمان وقوع قحطی در بین سالهای ۱۲۵۰-۱۲۴۹ هجری شمسی برابر با سال های۱۸۷۰ تا ۱۸۷۱ میلادی بوده است. محققان تاریخ، قحطی بزرگ سال ۱۲۴۹ شمسی را از هولناک ترین و مرگبارترین رویدادها در طول دو قرن اخیر و حتی در دوران بعد از حمله مغول دانسته‌اند. قهر طبیعت، خشکسالی، سرما و یخبندان شدید علت اولیه قحطی سال ۱۲۴۹ ش به شمار آمده و در کنار آن بی تدبیری حاکمان و سود جویی سوداگران آن را تشدید نموده است.

در طول آن سال ها قحطی عمومی همه جا را فرا گرفته بوده و بسیاری از مردم بهار در پی آن از گرسنگی مرده اند. چنانکه بهاری های روزگار بیشتر دیده نقل می کنند در این سال ها مردم بهار دچار قحطی بسیار طاقت فرسایی شدند و اغلب از بی نانی، فقر و نبود آذوقه جان می داده اند.

پیران بهاری نقل می کنند که در آن سالها تعداد جان باختگان به قدری زیاد بوده که علاوه بر اینکه شستن تک تک آنها مقدور نبوده، جنازه ها را به جای شستن و غسل دادن تیمم می دادند. همچنین توان و آماده سازی قبر برای هر جنازه نبوده است. بنابراین جنازه ها را در گورهای دستجمعی دفن می نموده اند که گاه تعداد آنها به بیش از شصت جنازه می رسیده است. به این صورت که گودال باریک و درازی به عمق بیش از دو متر در گورستان حفر می نمودند و مرده ها را به ردیف در درون آن می خواباندند.

سپس بر روی جنازه ها یک ردیف چوب قرار داده و یک ردیف دیگر از مردگان را بر روی آنها گذاشته، کار تدفین انجام می شده است. در این بین تعدادی از بهاری های تنومند و پر زور، کار حفر قبر و گروهی دیگار کار حمل جنازه ها و گروهی هم کار غسل و کفن نمودن مرده ها را بر عهده گرفته بودند. این افراد به مقدار مناسب غذا می خوردند تا بتوانند گورکنی، تغسیل و تدفین را انجام بدهند.
در روایتی نقل می شود که در سالهای قحطی سختی وقتی که اغلب مردم از بی نانی و قحطی آذوغه تلف می شدند. اگر هم کسی قدری نان یا خوراکی و آذوقه در خانه داشت و مردم به هر نحوی از آن مطلع می شدند.

بلافاصله در پشت بام آن فرد تجمع نموده و می خواندند:
غازیاقه، یونجه نانِمز
qâzeyâqe, yonja nânemez
آجینن چِخدِه جانِمز
âjinnan čexde jânemez

به معنی: علف غازیاقه و یونجه شده نان ما / از گرسنگی در آمده جان ما

در واقع با گفتن این قطعه به صاحبخانه اعلام می نمودند که ما گرسنگان به جای نان و دیگر خوراکی ها آن قدر گیاه غازیاقه و یونجه خورده ایم که جان از بدن ما رفته و دیگر توان راه رفتن و زنده ماندن را نداریم.

نویسنده : سلیم سلیمی موید
انتهای پیام/