غلامحسین فضائلی 

آقا میرزاغلامحسین فضائلی متخلص به (مَستوری) فرزند فضل‌الله بهاری متولد ۱۲۵۲ شمسی در محلهٔ قدیمی قلعه بهار بدنیا آمد. مرحوم غلامحسین فضائلی از جمله شخصیّت‏ها و شعرای شهر بهار است که در چنین فضای علم‏پرور و هنر‏دوستی ، با خوشه‏چینی از محضر بزرگان روزگار خود ، به زنده نگهداشتن فرهنگ و زبان و ادبیات تؤرکی همت گماشت. پدرش فردی آگاه و با سواد و اهل علم بود و به همین دلیل میرزاغلامحسین بدون رفتن به مکتب خانه در نزد خانواده آموزش می‌بیند و الفبا و مقدمات علوم را فرا می‌گیرد. اوج فعالیت ادبی او یا همان دوران شاعری‌اش با جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط روس و انگلیس بود. شاعر گاه با طنزهای عمیق و هجوگونه موضع‌گیری خود را در قبال جامعه عنوان کرده و بر غفلت مردم می‌تازد و طنزهایش چون شلاق بر سر مخاطب به هدف بیداری و آگاه ساختن او فرود می‌آید. طنزهایی با قالب نو، عامه‌پسند و زیبا. اجداد آن مرحوم در ردیف معاریف و اعیان شهر “بهار” بوده‏اند . حُسن سیرت و صورت آقا غلامحسین، هنوز از پس سالها ، در زوایای خاطرات مردم شهرستان بهار باقی است . آنچه از اشعار آن مرحوم ، از دستبرد ایّام ( ناشی از بی‏متولّی بودن آثار و مآثر فرهنگ و زبان و ادبیّات تؤرکی در کشور ما ، محفوظ مانده و به دست ما رسیده ست، حدود دویست بیت شعر است که موضوع بیشتر آنها ، مراثی مذهبی است. مقارن با کودکی غلامحسین در بهار بسیاری از مردم با شیوع بیماری وبا جان خود را از دست دادند؛ در میان افراد به مرگ وبا از دنیا رفته مادر میرزاغلامحسین نیز بود و این ضایعه ضربهٔ روحی شدیدی برای وی بوده و درد بی‌مادری از دوران کودکی با او بود و در عمق جانش تأثیر می‌گذارد، پدرش به خاطر اندوه قلبی و از دست دادن همسر به تهران مهاجرت می‌نماید و تا آخر عمر، دیگر ازدواج نمی‌کند و پس از چهل سال دوباره به بهار بر می‌گردد. “آقا میرزاغلامحسین” در سنین حدود هفتاد سالگی به سال ۱۳۲۲ شمسی ، در بهار وفات یافت و بنا به وصیت‏اش در شهر “قم” دفن گردید. یک نمونه از اشعار مرحوم آقا غلامحسین فضائلی تقدیم خوانندگان می شود:

جانانه یر سلطانی سن، هانسی دیارون خانی سن
لعل و جواهر معدنی، دُر و صدف دکانی سن

اوخشیر یوزون حمرا گـُله، زولفون مثال سلسله
هئیچ گوگ‌ده یوخ مه بیر بیله، نه یر مه تابانی سن

نرگس‌لر آلمیش گوزلرون، نقاش چکمیش قاش‌لرون
مرواریدن دیر دیش‌لرون، هانسی چئولون جیرانی سن

مِثل صنوبر قامتون، دوت‌میش جهانی شُهرتون
انسانَ یتمز نسبت‌تون، حوری وَ یا غلمانه سن

لعلِ لبـون شهد و شکر، طوطی ییسه اوندن دونَر
جسم‌مون که یوخدی مختصر، سن روح یا روحانی سن

أبرولرون تیر و کمان، تابون گترمز هئیچ جان
گه آشکار و گه نهان، بَللی هامی پنهانی سن

قویدم قدم من راهوَه، عرض ایلدیم درگاهوَه
اوز لطفون ایله عفو قیل، مستوری میرزانی سن

انتهای پیام