قلمرو علی شُکُر بیگ “باهارلی”


بزرگترین و نامدارترین سردار ایل بهارلو در دوره  قراقویونلو یقینا امیر علی شکر بیگ باهارلوست (متولد  بهار امروزی) نام وی ، اجداد و فرزندانش همیشه در صدر اویماق ایل بهارلو آمده است. توجه به موقعیت ویژه و اهمیت خاصّ ایل بهارلو در نزد قراقویونلوها و موقعیت این سردار در آن ایل ، به خوبی می تواند مبین اهمیت و اعتبار او باشد. وی فرزند بیرام قرابیگ ایل بیگی ایل بهارلو (۱) ؛ و نوه الف قرابیگ ایل بیگی ، یکی از پایه گذاران حکومت قراقویونلو است. علی شکر بیگ خودشان هم ایل بیگی ، سپه سالار قراقویونلو و حاکم همدان بوده اند. در ساختار حکومت قراقویونلو شاهان این سلسله همه از نسل قرا محمد بارانلو هستند ، خاندان بارانلو مشروعیت و اعتبارشان در میان ترکمانان قراقویونلو را پس از وصلت با خاندان بهارلو پیدا کردند ، در دوره جهانشاه ، خواهر علیشکر بیگ بهارلو همسر جهانشاه بود ، دو دخترش عروس جهانشاه و همچنین پسرش بیرام بیگ داماد اسکندر میرزا بود. با مروری بر منابع اصیل این دوره می توان دریافت که در راس ساختار حکومت قراقویونلو ، حساسترین مناصب سیاسی و جنگی در اختیار خاندان بهارلو بوده است.

نحوه تلفظ اسم او بر پژوهشگران نامعلوم بوده ، در حالی که عده ای آن را با ضمّ شین و سکون کاف و راء ( شُکر) می خوانند عده ای دیگر با فتح شین و کاف (شَکَر) و برخی با کسر شین و فتح کاف(شِکَر) خوانده اند. اکنون در غرب ایران نیز هنوز اسامی ترکیبات شُکر به صورت شُکرالله ، شُکرخدا ، شُکرعلی ، و در اسامی زنانه شُکران دیده می شود وگویا علیشُکر صورت مقلوب همان شُکر علی باشد. در غرب ایران و در میان ترکان جنوب هنوز لفظ شُکر موجود است و در اسامی مذکور آنرا به صورت شُگِر ( یا شُگَر) و کردها نیز شکر را شُکُر یا شُکور تلفظ می کنند.

اما امروز برای ما با توجه به تلفظ این قبیل نام ها در ترکی بهارلو روشن است که نام علی شکر بهارلو بایست علی شُگِر ( یا علی شُکُر) خوانده شود ، که در واقع یک تلفظ و برداشت ترکی از علی شُکُر است. نخستین باری که از امیر علی شکر ذکری به میان آمده در حوادث سال ۸۵۰ هجری است ، زمانی که شاهرخ شاه تیموری به ری آمده و جهانشاه بن قرایوسف ( ۸۷۲-۸۳۹ ق) که خواهان استقلال بود ، از نزدیک شدن وی هراسان شده بود ، وی امیرعلی شکر بیگ را با هدایای فراوان به درگاه او روانه ساخت.

امیر علی شکر در سلطانیه ، خبر وفات شاهرخ را شنید و با غنیمت دانستن فرصت ، آنجا را برای جهانشاه ضبط و تصرف کرد و با ارسال سفیری ماجرا را به جهانشاه اطلاع داد . جهانشاه نیز با سپاه خود به آنجا روانه شده ، سرداران خود که علی شکر بیگ نیز در راس آنها بود را مأمور ساخت تا با استفاده از آشفتگی اردوی شاهرخ ، به تصرف مناطق مرکزی ایران پرداخته و تا حدود سه سال بعد همدان ، قم ، قزوین ، گلپایگان را در اختیار گرفته و اصفهان را مورد تاخت و تاز قرار دادند.

اردوی بی خاقانِ شاهرخ ، که اکنون سلطان محمد میرزا را به سلطنت برداشته بودند ولی تحت زعامت گوهر شادخانم بودند ، با ارسال سفیری از او صلح خواست ، جهانشاه نیز که عراق را تصرف نموده بود ، صلح را قبول کرد و حکومت همدان (عراق عجم) را به علی شگر بیگ و قزوین را به قلیچ اصلان و سلطانیه را به شهسوار بیگ اعطاء کرد. مدتی بعد مأموریت سرکوبی مشعشعیان خوزستان و تحکیم سلطه قراقویونلو در صفحات جنوبی ایران به امیر علی شکر واگذار شد ، او توانست دامنه نفوذ خود و سلطان قراقویونلو را تا حدود شوشتر و خوزستان گسترش دهد.

در سال ۸۵۹ خطر اقتدار روز افزون بایندریان (یکی دیگر از قبیله های ترکمان که با قراقویونلوها در رقابت بودند و پایه گذاران حکومت آق قویونلو شدند) ، در دیار بکر بالا گرفت و جهانشاه با مداخله در منازعات خانوادگی آنها ، به حمایت از حکومت جهانگیر میرزا بین آق قویونلوها در برابر اوزون حسن (امیر بزرگ بایندر ها و پادشاه آینده آق قویونلو) پرداخته و منشور حکومت بایندریه( یا ایالت دیاربکر ) را به نام جهانگیر میرزا صادر کرد و در برابر استمداد جهانگیر از وی ، جمع کثیری از امیران دربار خود را به قیادت رستمِ ترخان به سمت دیار بکر اعزام داشت و پیر علی بیگ فرزند ارشد علی شکر را نیز با وی همراه ساخت ، با اعزام ایلچی مخصوص به خوزستان ، به علی شکر نیز دستور داد تا از کار مشعشعیان دست کشیده ، به دیار بکر رفته و قوای اعزامی را یاری و همراهی کند.

اوزون حسن نیز آماده دفاع گردید . سپاهِ رستم سعی می کردند با تهدید و ارعاب، بایندریه را به تسلیم وا دارد و آنها نیز ضمن بیم ناک بودن از کثرت تعداد قراقویونلو ها ، حاضر به تسلیم و اطاعت نبودند. در این بین نیروهای گشتی و جاسوسی دو طرف که همدیگر را زیر نظر داشتند ، به صورت غیر منتظره ، در ساحل دجله ، با یکدیگر تصادم کردند و جنگ آغاز شد.

اندکی پس از شروع جنگ ، علی شکر بیک ، میمنه (سپاه سمت راست) اوزون حسن را در هم کوبیده و تا ساحل دجله رفت ، اما سپهسالار ، رستمِ ترخان ، علیرغم پیروزی اولیه ، شکست خورده و به اسارت درآمد. این امر به بایندریان فرصت داد تا یکپارچه بر اردوی علی شکر بتازند . اگر چه علی شکر بیگ و پسرش پیر علی بیگ با رشادت مقاومت کردند ، اما اسارت فرمانده و سقوط پرچم ، باعث شد که سپاه قراقویونلو شکست بخورد و در این میانه علی شکر و پسرش پیر علی بیگ نیز اسیر شدند.

نتیجه این جدال برای قراقویونلو ها خیلی وهن آور بود که « هزار و هفتصد مرد جبه پوش از امراء عظام و بوی نوکران و مردم نامدار و جوانمردان یکه سوار در قید اسارت افتادند و از مردم عاری از جبه و جوشن نیز بسیار گرفتار شدند» فرمانده سپاه، رستم ترخان گردن زده شد ، علی شکر بیگ در قلعه چرموک و فرزندش پیرعلی بیگ نیز در قلعه ارقنین محبوس گشتند (اوایل۸۶۱ /مه ۱۴۵۷). در این زمان جهانشاه برای توسعه قلمرو خود به سوی شرق ، در دامغان با دولت جغتایی درگیر بود و از افزایش قدرت ابوسعید گورکانی بیمناک بود ، در نتیجه نتوانست برای جبران این شکست اقدامی به عمل آورد.

این وضعیت ادامه داشت تا اینکه در سال ۸۶۲ اوزون حسن تصمیم گرفت به گرجستان حمله کند . وی برای آنکه از انتقام جویی جهانشاه و حمله او در غیاب خودش ، ایمن باشد ، پیر علی بیک فرزند علی شکر را آزاد ساخت و بعد از تبادل سفیر و تأکید عهد و پیمان امیر علی شکر را (پس از دو سال حبس) نیز آزاد و به همراه سفیر خود ، خورشید بیگ نزد جهانشاه فرستاد.

امیر علی شکر ، همچنان اهمیت و اعتبار خود را در حکومت جهانشاه حفظ کرد و در سال ۸۶۶ که پیربداق میرزا فرزند جهانشاه به یاری یکی از پسران علی شکر موسوم به محمد ، علیه پدر ، علم طغیان برافراشت و شیراز را متصرف شد ، جهانشاه ، امیر علی شکر را با جمعی از سرداران مأمور سرکوبی شورش کرد.
او با پافشاری در نبرد فاتح شده و اکثر شورشیان و حتی پسرش محمد را نیز به اسارت گرفت. جهانشاه نیز ضمن قتل همه اسراء ، به خاطر علی شکر بیک ، محمد را آزاد ساخت.

امیر علی شکر در حوادث سرنوشت ساز ۸۷۳ ق که بنیاد حکومت جهانشاهی را برباد فنا داد کشته شد ، در این سال اردوی جهانشاه حسن بیگ بایندر را دوره نموده و بر فراز کوهی محاصره کردند ، حسن بیگ مقاومت کرد ، بعد از مدتی سرما رسید ، اردو اجازه گرفت و متفرق شد ، جهانشاه همانجا ماندگار شد تا تکلیف حسن بیگ را یکسره کند ، در یکی از این روزها حسن بیگ اردوی جهانشاه را غافل دید و هجوم آورد ، جهانشاه کشته شد و علی شکر بیگ اسیر شد.

حسن بیگ مدیون و پرورش یافته خاندان علی شکر بیگ بود ، او تحت تربیت الف قرابیگ بهارلو بزرگ شده بود و در زمانی که اسیر قرایوسف بود توسط الف قرا بیگ و علی شکر بیگ آزاد شده بود ، از طرفی آزاد شدن چنین سردار خطرناکی حکومت حسن بیگ را تهدید می کرد ، حسن بیگ با ناراحتی پیش علی شکر رفت و از او پرسید ، با تو چه کنم؟ علی شکر پاسخ داد (من آلدان دم سن آلدانمه : من فریب خوردم تو فریب مخور) ، حسن بیگ با ناراحتی و در عین گرفتاری با قتلش موافقت کرد.

تداوم حدوداً بیست ساله حکومت علی شکر بیگ بر بخشهایی از غرب ایران به مرکزیت همدان شامل : استان های همدان ، کردستان ، لرستان ، استان مرکزی ، شمال خوزستان و بخش هایی از آذربایجان کنونی که به عراق عجم نیز معروف است باعث ماندگاری نام وی بر این ناحیه با عنوان ” قلمرو علی شکر” در منابع و اسناد تا دوره قاجار شد. از باز ماندگانش در منابع فرزندانی متعدد ذکر شده است : پیر علی ، یارعلی ، محمد ، بیرام ، علی ، حسن بیگ و دو دختر که یکی همسر یوسف میرزا فرزند جهانشاه و دیگری همسر محمود میرزا تیموری بود.

آلداندم سن آلدانمه ” به دوره ایست که حسن بیگ در قید بهارلوها بود و او را از روی مردانگی آزاد ساختند.

توضیحات :
۱- بین دوره ایلخانان تا صفویه در بین ترکمانان بزرگترین لقب “بیگ” و بزرگترین عنوان در بین ایلات “ایل بیگی” بوده است.


عکس ۱ : سندی از کریمخان زند

عکس ۲ : صفحه ای از روضه الصفا

عکس ۳ : صفحه ای از جهانگشای نادری

منابع : فصلنامه  علمی – تخصصی تاریخ ایران و اسلام