آئین ها و مراسم شب چله در بهار


آخرین روز فصل پائیز و ۲۰ دِسامبر (بیویک چئله) است. که از این بلندترین شب سال کم کم به سمت روزهای بلندتر می رویم و کم کم تاریکی شب کوتاه‌تر می شود و روشنایی و نور خورشید بیشتر و تابان تر می شود. به همین دلیل آنها روز و روشنایی را بیشتر دوست داشتند. چون هنگام کار و کوشش، خوشی و بالندگی بود. با فرا رسیدن شب، آتش می افروختند، تا جلوه های بد زندگی پایدار نماند. هنگامی که درازترین شب سال یعنی آخرین شب از ماه آذر فرا می رسید، به انگیزه این که از فردای آن شب، روشنایی بیشتر و روزها درازتر خواهد شد، گردهم آمده و شادی می کردند. این تداوم فرهنگی از هزاره های پیش تا کنون در بین بهاریها نیز ادامه داشته و غالبا به این سنت خود پای بند هستند. در اینجا به آئین ها و مراسم این شب در شهر بهار اشاره می شود.

تنقلات شب چله :
در زمان گذشته بهاری ها میوه هایی را که تا آن زمان سالم مانده بود، با آجیل و خوراکی های دیگر فراهم کرده و تا پاسی از شب، به شادی و سرور می گذراندند و با این شیوه به پیشواز چله بزرگ می رفتند، که از فردای آن روز آغاز می شد. چله ای که با آمدن آن سرمای راستین زمستان فرا می رسید و تا جشن سده یعنی چهل روز دیگر ادامه داشت. اکنون هر خانواده بهاری اقلامی مانند؛ انار، هندوانه، خربزه، سیب، به، سنجد، کشمش، نخودچی، انگور و آجیل مخلوط و شیرینی و شربت محلی تهیه می کنند. این خوراکیها جنبه نمادی دارند و نشانه برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند. این میوه‌ها که اغلب دانه‌های زیادی دارند، نوعی جادوی سرایتی محسوب می‌شوند که انسان‌ها با توسل به برکت‌خیزی و پردانه بودن آنها، خود را مانند آنها برکت‌آور می‌کنند و نیروی باروی را در خویش افزایش می‌دهند. همچنین انار و هندوانه با رنگ سرخشان نمایندگانی از خورشید در شب به‌شمار می‌روند.

شوالدین
بهاریها هر نوع شب نشینی را که تا دیر هنگام طول کشیده و حاضرین مجلس از هر در سخنی گفته و قصه ها و داستانهای طولانی را ذکر کنند، اصطلاحا می گویند «شوالدین»(šoeddin) می گیریم. شوالدین نوعی شعرخوانی و داستان‌خوانی است و بیشتر در قدیم اجرا می‌شده ‌است به این صورت که خانواده‌ها در این شب گرد می‌آمدند و پیرترها برای حاضرین قصه و داستانهایی در باره شخصیت هایی مانند؛ کوراوغله، اصلی و کرم، شاه عباس و صنم، حسین کرد و… تعریف می‌کردند و همچنین اشعار موسوم به بیش بند با لحنی خوش محلی می خواندند. البته در سالهای قبل که برف فراوان می بارید و هوا سردتر این روزها بود بهاری ها در شب‌ چله در گردهمایی صمیمی دور کرسی چوبی و منقل جمع می‌شدند و به قصه‌های بزرگترها گوش می‌دادند. غالباً تا پاسی از شب چله را با شادی و خرمی می گذرانند و شب را به سپیده دم تبدیل می کردند.

شی شیره
علاوه بر تنقلاتی که امروزه در شب چله در شهر بهار خورده می شود تا همین اواخر در غالب خانواده ها شربتی موسوم به «شی شیره» (iširaš) تهیه و می خوردند. «شی شیره» را با انگور سیاه معروف به «شانه» (šâne) که از باغات خود بهار به دست می آمد، درست می کردند. برای این کار در فصل برداشت انگور ابتدا خوشه های انگور را در خمره های کوچک و بزرگ سفالین ساخته شده در لالجین می ریختند و در آن را محکم می بستند و با خاک رس گل درست کرده در آن را گل گرفته و پلمپ می کردند، تا هوای آزاد در آن نفوذ و موجب فساد مواد داخل خمره نشود. شب اول زمستان آن را باز می کردند. آب به دست آمده از انگور، شربتی گوارا بود و از آن بر سر سفره به جای نوشابه استفاده می نمودند و از دانه های آن هم در شب چله و شب های دیگر می خوردند. در شهر بهار شی شیره در شمار مواد داخل سینی شوچره شب چله و شبهای دیگر فصل زمستان بود.

چله قارپوزه
اکثر بهاری ها درشب چله «چله قارپوزه» (čela qârpoze) (هندوانه چله) می‌خورند. باور دارند با خوردن هندوانه، لرز و سوز سرما بر تن آنها بی تاثیر بوده و سرمای زمستان را حس نمی‌کنند. در گذشته از اواخر تابستان مقدار زیادی هندوانه و خربزه در تور بافته شده از پشم گوسفند می‌گذاشتند و آن را از سقف انباری یا مطبخ موسوم به «قره ایوان» آویزان می‌کردند تا در معرض هوای آزاد خراب و فاسد نشود. برخی هم هندوانه را در درون انبار کاه قرار می‌دادند. هندوانه مهمترین خوراک شب چله مردم در شهربهار است.

چله لوق
در شهر بهار در این شب علاوه براینکه از طرف داماد برای نامزد هدایایی تحت عنوان چله لوق فرستاده می شود. برادرها برای خواهر یا خواهران و برادرزاده برای عمه یا عمه های خود اقلامی مانند؛ پارچه، شاخه نبات، حنا، صابون موسوم به صابون مراغه، هندوانه، روغن حیوانی، شیرینی، قطعه ای طلا(در موارد اندک)، وجه نقد و… ارسال می شود. در مقابل صاحب خانه نیز هدیه از قبیل؛ پارچه و جوراب و یا وجه نقد به آورند چله لوق که معمولاً نوجوانی بیش نیست داده می شود.


فال کوزه در شب چله
در شب چله بسیاری از اهالی شهر بهار اقدام به فال گیری با کوزه می کنند. روز قبل آب تمیزی را که معمولاً از آب چشمه و قنات است داخل کوزه ای سفالی موسوم به «گودوش» که در لالجین ساخته می شود، می ریزند. سپس کسانیکه نیت و آرزویی دارند، به خانه ای که کوزه آب را در اختیار دارند رفته، شئی مانند سنجاق، دکمه، مهره، سنگ ریزه و از این قبیل چیزها در داخل کوزه می اندازد. در غروب روز شب چله در خانه مورد نظر گرد آمده و پارچه ای قرمز رنگ موسوم به «دواق»(doâq) بر سر دختر بچه هشت یا نه ساله انداخته و کوزه را در بین پاهای کودک می گذارند. سپس فردی که اشعار محلی می داند شروع به خواندن قطعه شعری موسوم به «بیش بند»(baišband) به زبان ترکی می نماید. بعد از پایان هر شعر که بیش بند دارد دختر بچه دست در درون کوزه برده مهره یا شئی دیگر را بیرون آورده و به حاضرین نشان می دهد. صاحب شئی با دیدن آن بر اساس مفهومی که از «بیش بند» برداشت می کند، مراد و منظور خود را تفسیر می کند. پس از پایان مراسم صاحب خانه با چای و میوه و شیرینی از مهمانان پذیرایی می کند و مراسم خاتمه می یابد.

بردن چله لوق برای نوعروس
در اولین شب چله که عروس و داماد بهاری زندگی مشترک را شروع نموده اند هدایای مفصلی موسوم چله لوق (čelaloq) از طرف خانواده عروس برای آنها فرستاده می شود. این هدایا چند شب قبل از شب چله توسط یک یا دو نفر از نزدیکان به خانه عروس و داماد فرستاده می شود که به شرح ذیل است:

۱- یک جعبه ۲۰ تا ۲۵ کیلویی انار از نوع خوب
۲- یک جعبه ۲۰ تا ۲۵ کیلویی سیب قرمز و سفید
۳- یک جعبه ۲۰ تا ۲۵ کیلویی پرتقال
۴- ۴ تا ۵ عدد هندوانه و خربزه
۵- هدیه ای با ارزش از قبیل یک قطعه طلا یا ساعت و … برای عروس

این هدایا بعد از شام توسط پسر بچه ای آورده می شود. البته در مواردی هم این هدیه را افراد بزرگتر در صورتی که از بستگان درجه اول خانواده عروس نباشند، نیز می برند. ولی می بایست به همراه چله لوق یکی از اعضای کوچکتر خانواده عروس نیز باشد. از طرف داماد به کسانیکه هدایا را آورده اند نیز انعامی داده می شود. اصطلاحاً به این هدایا چله لوق (cala loq) می گویند.

خواب رفتن آب در شب چله
در شهر بهار بر این باورند که در شب چله آب چشمه و قنات ها در یک لحظه معین به خواب رفته و بی حرکت می شوند. به باور آنها در این زمان اگر کسی دست در آب فرو ببرد، هر آرزویی که داشته باشد برآورده می شود.

نویسنده : سلیم سلیمی موید
انتهای پیام/