مسعود ابوآبائی
آخان بیگ و میراث جاویدان مقاومت

تاریخ، روایتِ پیروزیها و شکستهاست، اما گاه در میان اوراق رسمی، نام کسانی گم میشود که در خاموشیِ کوچهها، از حریم خاک و ناموس دفاع کردند. آخان بیگ بهاری (باهارلی) ، یکی از این چهرههای ناشناخته است؛ مردی از دیار بهار ایران که در روزگار اشغال و هراسِ جنگ جهانی اول، سلاح برداشت تا در برابر زورگویان بایستد. او نه در کتابها نامی دارد، نه تندیسی از او در میدانی برپاست. اما همین گمنامی، پرسشی بزرگ را پیش میکشد: چه بسیار آخانبیگهایی که قربانیِ فراموشیِ تاریخ شدهاند؟
این مقاله روایتی است از جانفشانی مردی که در اوج جوانی، مرگ را به جان خرید تا زخمِ بیحرمتی به خانوادههای زادگاهش التیام یابد. از او امروز جز خاطرهای محو در اذهان پیران بهار و چند سطر پراکنده در اسناد محلی نمانده است. اما همین یادمانهای اندک، گواهی میدهند که قهرمانی، همواره در قامت مردمانی ساده میروید که عشق به ناموس و وطن را بر هر چیز میگذارند.
در این نوشتار، نه با ارقام جنگ و شمارش کشتهها، که با روایتی انسانی از جسارتِ یک جوانِ بینامونشان همراه میشویم؛ جوانی که در برابر ماشین سرکوب اشغالگران، سنگری شد از جنس ایثار. آخان بیگ به ما میآموزد که قهرمانان واقعی، لزوماً پرآوازه نیستند، بلکه آنانیاند که در تاریکترین لحظهها، جرقهای از امید میافروزند. این مقاله، تلاشی است برای روشن نگاه داشتن آن جرقه؛ حتی اگر تاریخ، خاموشیِ عامدانه را برگزیند.
در تاریخ پرتلاطم ایران، نام بسیاری از قهرمانان محلی در پسِ غبار فراموشی پنهان مانده است. آخان بیگ بهاری (باهارلی) ، از مفاخر گمنام منطقه تورک نشین استان همدان، نماد مقاومتی است که در یکی از تاریکترین فصلهای تاریخ معاصر ایران، جانانه در برابر اشغالگران روس جنگید و با شهادت خود، یادبودی جاودان از غیرت بر جای گذاشت.
آخان بیگ بهاری (باهارلی) در سال ۱۲۷۶ خورشیدی (۱۳۱۵ قمری) در محله آقدروازه شهر بهار دیده به جهان گشود. پدرش، کارگری ساده در کاروانسرای مالک بود، اما استعداد ذاتی آخان در کودکی توجه مالک را جلب کرد. او را نزد حکیم ابراهیم (ابرام) فرستادند تا طبابت بیاموزد، اما تقدیر، مسیر دیگری برایش رقم زد. در خانه حکیم ابرام که محل رفت و آمد بزرگان بهار بود، آخان به جای داروهای گیاهی، تفنگ و فنون نظامی آموخت. زیر نظر سیداسد، استاد تیراندازی، در ۱۶سالگی به تیراندازی ماهر تبدیل شد.
همزمان با شعله ور شدن جنگ جهانی اول در سال ۱۲۹۴ خورشیدی (۱۳۳۵ قمری)، نیروهای روسیه بهار را اشغال کردند. فرماندهی روسها در خانه حاج عسگر مستقر شد و به زودی موجی از غارت و خشونت آغاز گردید. سربازان روس گندم ها را برای سربازان و جو را برای اسبان غارت کردند، قحطی مرگباری به راه انداختند و صدها تن را به کام مرگ فرستادند. اما این پایان ماجرا نبود. روس ها با اصطلاح زننده «ماتیشگه» به حریم خانوادهها تجاوز میکردند و هر مردی را که مقاومت میکرد، بی تردید میکشتند. مردم برای نجات زنان، آنها را در تنورها و انبارهای گندم پنهان میکردند، اما هر روز بر شمار قربانیان افزوده میشد.
در این آشوب خونین، آخان بیگ به همراه گروهی از جوانان شجاع بهاری، دست به قیام زدند. آنها با حملات شبانه، دهها افسر و سرباز روس را ترور کردند و ترسی عمیق در دل اشغالگران انداختند. روسها که تاب مقاومت نداشتند، حکومت نظامی اعلام کردند و برای دستگیری آخان جایزه تعیین شد. اما خیانت یکی از قحطی زدگان ، باعث لو رفتن پناهگاه گروه در «قیرخ پلله» شد. کازاک های روس در شبی خونین، آخان بیگ و دو همراهش، حسن پاشا و فیروز اددو (یا آددو) ، را دستگیر کردند.
زمستان ۱۲۹۵ خورشیدی، صحنه پایانی این تراژدی بود. سه قهرمان با دستان بسته، در میان نوای شیپور و طبل های نظامی روسها، به محل آقدروازه آورده شدند. پس از خواندن حکمی تهدیدآمیز، آنها را در برابر چشمان وحشت زده مردم به دار کشیدند. پیکرهایشان سه روز بر دار ماند تا عبرتی برای دیگران باشد، سپس با بی حرمتی به گورستان انداخته شدند. مردم در خفا، پیکر فرزندانشان را به خاک سپردند و قبور آنها به زیارتگاهی مردمی تبدیل شد؛ حتی سالها بعد، برخی بیماران را برای شفا دور این قبور می چرخاندند.
آخان بیگ تنها یکی از هزاران قهرمان بود که در جنگ جهانی اول علیه اشغالگران روس، انگلیس و متحدان محلی آنها جنگیدند. جایی که مردم با الهام از عثمانی ها، گروههای پارتیزانی (چته) تشکیل دادند. اما این مقاومت هزینه سنگینی داشت: دهها هزار نفر در همدان، کرمانشاه و قزوین قتل عام شدند. آخان بیگ و یارانش، مانند شهیدان بالاو در اورمیه، نماد جنایتهای روسیه در بهار هستند.
با وجود فداکاریهای آخان بیگ، نام او در تاریخ رسمی ایران غایب است. امروز حتی بسیاری از مردم بهار نیز از جزئیات زندگی این قهرمان بی خبرند. این فراموشی، نه تنها ظلم به تاریخ محلی، بلکه چشم پوشی از درسی بزرگ است. این روحیهٔ مقاومت، در ادوار مختلف تاریخی تجلی یافته است: از جنگ جهانی اول تا دفاع مقدس هشت ساله. در همهٔ این مقاطع، مردمانی از تبار آخان بیگ برخاستند تا نشان دهند دفاع از میهن، مرز جغرافیا و زمان نمیشناسد. چه در برابر متجاوز بعثی، چه در رویارویی با اشغالگران روس، هماره این مردم بودند که با تکیه بر غیرت خود، از خاک و ناموس حفاظت کردند.
متأسفانه با گذشت زمان و تغییرات گسترده در بافت شهری و تاریخی بهار، مکان دقیق آرامگاه آخان بیگ و یارانش به درستی شناسایی نشده و احتمالاً در غبار فراموشیِ ناشی از بی توجهی ها پنهان مانده است. این مسئله تنها محدود به آخان بیگ نیست؛ بسیاری از قهرمانان و مفاخر محلی و گمنام تاریخ در شهر بهار، با وجود فداکاری های بزرگ، از داشتن یادبودی ملموس محروماند. گویی بادهای زمان، ردپایشان را از خاک زدوده است.
اما آیا این به معنای نابودی میراث آنهاست؟ خیر. قهرمانی که در خاطر مردم زنده بماند، هرگز نمیمیرد. امروز وظیفهٔ ماست که نام آخان بیگ را نه با سنگ و خاک، که با روایتهای سینه به سینه، پژوهشهای تاریخی و ثبت در ادبیات و هنر زنده نگه داریم. شاید روزی با همت مردم بهار و همکاری میراث فرهنگی، نشانه ای از آرامگاه او یافت شود یا یادمانی برایش برپا گردد. تا آن زمان، هر بار که داستان مقاومت او بازگو میشود، گویی آخان بیگ دوباره برمیخیزد.
باشد که این غبارِ فراموشی، انگیزهایی شود برای جستجوی دوبارهٔ ردپای قهرمانانی که تاریخ، آنها را به حاشیه رانده است.
نویسنده/گردآورنده : مسعود ابوآبائی
انتهای پیام/
برچسب ها :آخان بیگ ، باهارلی ، شهر بهار ، شهرستان بهار
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.



ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0